این وبلاگ هر روز با مطالب خواندنی آپدیت می شود -

بیایید سوم شهریور را بخاطر ایستادگی و شهادت سه سرباز سرافراز ایرانی ، در مقابل قوای تا بن دندان مسلح روس در سوم شهریور 1320 "روز جلفا " نام گذاری نماییم

ه‍.ش. ۱۳۸۹ آبان ۲۵, سه‌شنبه

حبیبی یا حسین

(شروع جریان عاشورا)
چون شب دوم شد، حسین نزد قبر آمد و چند رکعت نماز بگزارد
چون از نماز فارغ شد
گفت 
«خدایا! این قبرِ پیغمبر تو، محمد، است
و من پسرِ دخترِ پیغمبرِ تو هستم
و کاری پیش آمد که تو می دانی.
خدایا! من معروف را دوست دارم و مُنکَر را دشمن.
یا ذالجلال و الاکرام!
از تو مسألت می کنم به حقّ این قبر و آن کس که در آن است،
برای من اختیار کن آن چه رضای تو و رضای رسولِ تو در آن است.»
آن گاه نزد قبر بگریست
تا نزدیک صبح سر بر قبر نهاد و خوابی سبک او را بگرفت.
پیغمبر را دید: می آید، با گروهی از فرشتگان از چپ و راست و پیش رویِ او
تا حسین را به سینه چسبانید و میان دو چشم او را ببوسید
و گفت "حبیبی یا حسین! گویا تو را بینم در این نزدیکی: به خون آغشته و کشته،
در زمین کرب و بلا، به دست گروهی از امتِ من،
و تو تشنه هستی و آبت ندهند و آرزوی شفاعتِ من دارند.
خداوند آنها را روزِ قیامت به شفاعتِ من نائل نگرداند.
حبیبی یا حسین! 
پدرت و مادرت و برادرت نزدِ من آمده اند آنها آرزومندِ تو اند 
و تو را در بهشت درجاتی است که تا شهید نشوی،
به آن درجات نائل نگردی."
حسین نگاه به جدّ خویش کرد
و گفت «یا جدّاه! مرا حاجت نیست که به دنیا برگردم.
مرا با خود بگیر و ببر با خود.»
پیغمبر گفت «ناچار، باید به دنیا بازگردی تا تو را شهادت روزی گردد
و آنچه را خداوند برای تو نوشته است از ثواب عظیم،
بدان نائل نشوی تا تو و برادرت و عمّت و عمِّ پدرت روز قیامت در یک زمره محشور شوید
و در بهشت در آیید.»
حسین ترسان از خواب برخاست
و خوابِ خود را برای اهل بیتِ خویش و فرزندانِ عبدالمطلب بگفت.
آن روز، 
در مشرق و مغرب،
گروهی غمگین تر و گریان تر از اهل بیت پیغمبر نبود...

وبلاگ هل من مغیثٍ یُغیثنا لوجه الله؟

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر