این وبلاگ هر روز با مطالب خواندنی آپدیت می شود -

بیایید سوم شهریور را بخاطر ایستادگی و شهادت سه سرباز سرافراز ایرانی ، در مقابل قوای تا بن دندان مسلح روس در سوم شهریور 1320 "روز جلفا " نام گذاری نماییم

‏نمایش پست‌ها با برچسب تاریخی ، گردشگری. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب تاریخی ، گردشگری. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ دی ۱۶, پنجشنبه

گرگر در خاطرات ناصرالدین شاه

از: خاطرات ناصرالدين شاه
درسفر سوم فرنگستان
به کوشش: دکتر اسماعيل رضوانی                                        
روز جمعه 9 رمضان :
امروز بايد برويم کنار ارس، چهار فرسنگ راه بود، برخاستيم، هوا صاف و آفتاب بود و باران ديشب خيلی باصفا شده بود، اما من سرما خورده بودم استخوانهای پهلويم و گردنم درد می کرد از بيرون رعيت ها جمع شده بودند يا علی می کشيدند و داد می زدند، عرض داشتند، اين رعيتها کرکری هستند، دهی هست در کرکر که اسمش قشلاق است، اين عرض چيها قشلاق می نشينند، از دست قلی خان سرتيپ شان که نوه حاجی خانم است شکايت داشتند، به اميرنظام حکم شد به عرض شان رسيدگی کند، بعد رخت پوشيده بيرون آمديم سوار کالسکه شده رانديم، مردکه تمام صحرا را زراعت کرده حاصل کاشته است، بيشتر زراعت هم.........
این مطلب را بصورت کامل در همین لینک بخوانید

۱۳۸۹ آذر ۲۷, شنبه

سابقه‌ تاريخي‌ گرگر

گرگر يكي‌ از ملل‌ قديمه‌ قفقاز است‌، كه‌ بواسطه‌ جرئت‌ و جلادتشان‌ معروف‌ شده‌ و سه‌  هزار سال‌ قبل‌از  اين‌ صاحب‌ سلطنت‌ و استقلال‌ بوده‌ و با سلاطين‌ آشور و همسايگان‌ ديگر زد و خوردها داشته‌اند.
بنابه‌ نگارش‌ استرابون‌ و موسي‌ خورن‌ اين‌ طايفه‌ با آمازون‌ها معاشر بوده‌، و از سواحل‌ درياي‌ سياه‌، وحوالي‌ شبه‌ جزيره‌ كريمه‌ كوچ‌ كرده‌ و در طرف‌ جنوب‌ بلوكات‌ باكوبه‌ در دامنه‌ كوه‌ بش‌ بامارق‌، في‌مابين‌دو رودخانه‌ ارس‌ و كر، جاگرفته‌و سلطنتي‌ تشكيل‌ داده‌اند.
در تاريخ‌ 836 قبل‌ از ميلاد سالمانازاريسم‌ با لشگر فراوان‌ فتح‌ كنان‌ تا كشور گرگر آمده‌ و پس‌ ازتسخير و تصرف‌ آن‌ جا را پايتخت‌ ايالات‌ خود قرارداده‌ است‌. در سال‌ 716 قبل‌ از ميلاد سارگن‌ فاتح‌مشهور بارديگر به‌ جنگ‌ گرگريان‌ رفته‌ و پس‌ از هفت‌ مرتبه‌ سوق‌الجيش‌ و جنگهاي‌ متواتر با اوراتورمان‌ وگرفتن‌ 22 قلعه‌ از )اولوزوتو( و پس‌ از حملات‌ و هجوم‌ بسيار به‌ قلاع‌ و استحكامات‌ گرگريان‌ و قتل‌ وغارت‌ زياد و تخريب‌ مداين‌ به‌ تصرف‌ آن‌ كشور موفق‌ گرديده‌ و آنجا را كاراساركن‌ نام‌ نهاده‌ است‌. فاتح‌شرح‌ و تفصيل‌ اين‌ استيلا و فتوحات‌ ديگر خود را در منقوشات‌ حزساباد دورساريوكين‌ كه‌ يكي‌ ازمؤسسات‌ خود او بوده‌ است‌ به‌ يادگار گذاشته‌از جمله‌ اين‌ طايفه‌ به‌ مرور زمان‌ تا حوالي‌ رودخانه‌ ارس‌پيشرفته‌ و در هر دو سمت‌ يمين‌ و يسار آن‌ رودخانه‌ ساكن‌ گشته‌ قراي‌ و قصباتي‌ براي‌ خودشان‌ ساخته‌ و بااغوانيان‌ و يا شروانيان‌ مخلوط گرديده‌ و بزرگترين‌ قبايل‌ آنان‌ را تشكيل‌ داده‌اند. و در اهميت‌ اين‌ قوم ‌همين‌ قدر كافي‌ است‌ كه‌ به‌ امر انوشيروان‌ در نزديكي‌ بيلقان‌ شهري‌ به‌ اسم‌ آنان‌ نهاده‌ شده‌ و الحال‌ ورودي‌در آن‌ سامان‌ بنام‌ گرگر جاري‌ و بلوكي‌ در اين‌ جانب‌ ارس‌ بعنوان‌ گرگر هنوز آباد بوده‌ و معروف‌ مي‌باشند.و برحسب‌ نگارش‌ ياقوت‌ حموي‌ و مسعودي‌ فرمان‌ فرمايان‌ بلاد وسيعي‌ واقعه‌ در مابين‌ ارمنستان‌ و باب‌الابواب‌ (لان‌) را  گرگرتداج‌  و  يا  گرگرنداج‌ مي‌گفته‌اند.
بيشتر ساكنان‌ شروان‌ از طوايف‌ گرگر بوده‌اند لذا در قرن‌ پنجم‌ هنوز سلاطين‌ اران‌ شهر ياران‌ گرگر لقب‌ داده‌ و بدين‌ نام‌ نوشته‌ و مي‌خوانده‌اند.
راجع‌ به‌ شهرت‌ آبادي‌ گرگر مقاله‌ حاج‌ مهدي‌ قلي‌خان‌ مخبر السلطنه‌ در موقع‌ نصب‌ لوح‌ عدل‌ مظفربه‌ سردر مجلس‌ شوراي‌ ملي‌ وقت‌ مي‌تواند سند باشد در آخر مقاله‌ را با دو بيت‌ ذيل‌ خاتمه‌ مي‌دهد.
از حد سرخس‌ تا به‌ اهواز       وز خاك‌ بلوچ‌ تا به‌ گرگر
گرگ‌ از گله‌ خود طمع‌ ببريد    فربه‌ نكند ستم‌ به‌ لاغر
راجع‌ به‌ گرگريان‌ بد نيست‌ به‌ مطالبي‌ كه‌ در فرهنگ‌ دهخدا آمده‌ است‌
اشاره‌ نمود" گرگريان‌ به‌ فتح‌هردو كاف‌ ولايتي‌ بود در آران (آذربايجان‌) نزديك‌ بيلقان‌ طايقه‌اي‌ از حكام‌ و سلاطين‌ در زمان‌ خلفا حكمران‌ اين‌ صفحات‌ و كردستان‌ بودند. كه‌ بعضي‌ از آنها به‌ آذربايجان‌ و آران‌ و ارمنستان‌ نيز تسلط داشته‌اند و از جمله‌ آنها ابونصر مملان‌ و پسرش‌ ابومنصور و هسوان‌ را چراغ‌ گرگريان‌ خوانده‌اند. "
شاهد نشانه‌هائي‌ از تمدن‌ مادها و ساسانيان‌ در گرگر وجود كول‌ تپه‌ (تپه‌ خاكستر‌) كه‌   بعلت داشتن لایه هایی از خاکستر ، بقاياي‌ يك‌آتشكده‌ قديمي‌ زرتشتي‌ را نشان‌ مي‌دهد، دليل‌ وجود تمدن‌ در اين‌ منطقه‌ مي‌باشد. ( لازم به توضیح است که شاید از این تپه در بعضی ادوار کهن بعنوان برجهای نگهبانی نیز استفاده می شده است .)
آنچه‌ مسلم‌ است‌ و از تواريخ‌ معتبر بر مي‌آيد اين‌ منطقه‌ همواره‌ بين‌ حكومتهاي‌ مختلف‌ موجود دراين‌ منطقه‌ حول‌ و حوش‌ آن‌ در هزاره ‌هاي‌ اول‌ و دوم‌ پيش‌ از ميلاد و همچنين‌ بين‌ حكومت‌هاي‌ ايران‌ و ارمنستان‌ و روم‌ و گرجستان‌ و حكومت‌هاي‌ محلي‌ و فئودالي‌ كوچك‌ دست‌ به‌ دست‌ مي‌گشته‌است‌ هر از چندگاهي‌ حكومتي‌ زورمند در خود منطقه‌ بوجود آمده‌است‌ ليكن‌ قدر مسلم‌ اين‌ است‌ كه‌ اين‌ منطقه‌ هم‌در اين‌ مرحله‌ از تاريخ‌ سرنوشتي‌ همانند ساير مناطق‌ آذربايجان‌ داشته‌ است‌. در اين‌ سالها‌ هر نقطه‌ از آذربايجان‌ و آران‌ و ارمنستان‌ و گرجستان‌ و روم‌ و مناطق‌ همجوار مورد كشمكش‌ حكام‌ و سلاطين‌اعراب‌ ايران‌ و روم‌ و گرجستان‌ يا مورد چپاول‌ و غارت‌ آنان‌ بوده‌است‌. در بين‌ سالهاي‌ 410 و 420 هجري‌ قمري‌ كه‌ مصادف‌ با سلطنت‌ محمود غزنوي‌ بود او گروهي‌ از تركان‌ غز را براي‌ محافظت‌ مرزهاي‌شرقي‌ خود به‌ ايران‌ كوچانيده‌ بود. اين‌ جماعت‌ آزاد شده و ماجراجو كه‌ تحمل‌ انضباط و سختگيريهاي‌محمود غزنوي‌ را نداشتند بناي‌ ناسازگاري‌ گذاشته‌ درگيريهايي‌ با او پيدا كردند. متعاقب‌ آن‌ به‌ كرمان‌ وآذربايجان‌ و اصفهان‌ كوچ‌ كردند
در باره این موضوع به لینکهای زیر مراجعه فرمایید



۱۳۸۹ آذر ۲۵, پنجشنبه

تاریخچه علمدار بروایت مولایی علمداری

عکس ترمینال مسافری قطار هادیشهر
مدتها بود میخواستم در باره علمدار و تاریخچه آن و رویدادهایش مطالبی پیدا کرده وبنویسم و در این مورد به افراد زیادی مراجعه کردم که بی نتیجه بود ولی دوستی دانشمند از علمداریهای ساکن تهران که بوسیله خواندن مطالب وبلاگ ,اینجانب را پیدا کرد و وسیله ای شد برای آشنایی اینجانب با کتاب (علمدار شهر جاوید ). گرچه این کتاب اشکالات فراوانی دارد ولی بعضی مطالب آن مورد استفاده اینجانب قرار خواهد گرفت 
گرچه امروزه دیگر جدا کردن قسمت شمال و جنوب این شهراز همدیگر امکان پذیر نیست (نویسنده کتاب نیز با تمام تلاشی که برای این منظور کرده است کاملا ناموفق بوده است) میبینید حتی زمان تهیه مطالب کتاب نیز (از 1364 تا1385) این امر ممکن نبوده است
این دو آبادی اکنون شهر واحدی است زیبا و آباد ومتحد , گرچه کج اندیشان و تنگ نظران هنوز با بعضی کارهای نابخردانه خود موجبات کندی پیشرفت آن را فراهم می کنند. اینها باید باور بکنند که علمدار دیگر قدمگاه و چند کوچه ی تنگ و تاریک نیست و گرگر هم فقط خیمه گاه , باکوچه های باریک نمی باشد. علمدار گرگر شهر واحدی است بنام هادیشهر (بقول آقای فرشید یا ملایی علمداری, گاهی علمدار گرگر و گاهی هم گرگر علمدار نمیباشد )
 و روز بروز گسترش می یابد و ترقی میکند و چون خورشیدی درخشان بر پیشانی کشور عزیزمان ایران پرتو افشانی میکند
 آقای فرشید علمداری در وجه تسمیه علمدار چنین مینویسد
در اردبیل و اطراف آن شش طایفه زندگی میکردند که نام آنها به شرح زیر است
طایفه آق قویونلو به ریاست و فرمانروایی اوزون حسن به معنی دارندگان گوسفندان سفید
طایفه قره قویونلو به ریاست قره یوسف به معنی صاحبان
گوسفندان سیاه  ، طایفه شاملو  ، طایفه استاجلو به ریاست مصطفی خان استاجلو ، طایفه روملو که تیمور لنگ پس از تسلط روم شرقی عده ای حدود دویست هزار نفر از روم شرقی بعنوان اسیر به اردبیل آورد
طایفه تکه لو به معنی دارندگان بز نر
در اواخر قرن هشتم هجری قمری بین قبیله تکه لو و قبایل دیگر بر سر مرتع و مسائل دیگر خصومت و دشمنی روی داد و گروهی از تکه لو جدا شده و از سواحل شمالی رود ارس خودرا به اطراف ایروان و اردوباد رسانیده وپس از عبور از از رود ارس به نقطه فعلی علمدار آمده و اسکان گزیدند
تکه(به فتح تا) در زبان ترکی به معنی بز نر سالخورده است (لی) همان لوی معروف است پسوند کلمه و صفت نسبی می باشد . آنها در اثر زد و خورد و کشمکشهای های پی در پی که بر سر , زمین و مرتع با طوایف دیگر داشتند به این کوچ مبادرت کرده بودند آنها پس از استقرار در محل فعلی علمدار به دلیل نا ملایماتی که بر سر تصاحب و اسکان همیشگی در مکانی , متحمل شده بودند نام محل سکونت خود را عالم دار نهادند
یعنی عالم ودنیا برای ما تنگ است. دار بمعنی تنگی جا در ترکی میباشد.و بعد در اثر کسرت استعمال عالم تبدیل به علم در نتیجه علمدار نامیده شد. ابتدا در گروه کوچکتری ادامه حیات میدادند شغل آنها دامداری بود 
برای آگاهی از تاریخ گرگر به وبلاگ قدیمی هادیشهر مراجعه فرمایید 
هرکدام از همشهریان محترم در این رابطه مطالبی داشته باشند آماده درج آنها میباشیم . با تشکر

۱۳۸۹ آذر ۱۸, پنجشنبه

مقبره سيده نرگس خاتون در ليوارجان

در ليوارجان  مقبره ای موسوم به سيده نرگس خاتون وجود دارد بنابر اظهار اهالی و ريش سفيدان روستا اين بنا در اصل امامزاده‌ای بوده كه در بين عوام به مؤذن امامزاده سيد اسماعيل زاويه معروف است  
  تاريخ اين مقبره بين اهالی با برخی روايات و افسانه‌ها آميخته است، از جمله اينكه اين بقعه دارای گنبدی زرين بوده كه درخشش آن از طرف سواحل ارس نيز قابل رويت بوده است و در زمان تجاوز قشون روس به ايران نيروهای مهاجم درصدد ربودن طلای آن گنبد زرين بر می‌آيند كه به اذن خداوند متعال كوه جنب مقبره بر فراز آن فرود می‌آيد؛ بنا بر اين مقبره اصلی در زير كوه مدفون مانده است و مقبره فعلی بعدها ساخته شده است
سيده نرگس خاتون عيال شخصی، به نام رسول بودند و نام پدرشان ملا ميرحسين بوده و افزون بر صد سال پيش در روستای مذكور زندگی می‌كردند
ايشان بانوی پاك و سيده‌ای متدين از سلاله اهل بيت عصمت و طهارت بودند و حيات خود را در طريق مقدس الهی سپری كرده و با الهام از صفات پاك تبار و نزاد خويش دل به خدا سپرده بودند و مؤثری را جز او نمی‌شناختند
اين گفتار صادق است كه مردم جهت برآورده شدن حاجات خويش به نزد ايشان مشرف می‌شدند و هدايا و نذورات خويش را تقديم می‌كردند و سيده نرگس خاتون ضمن دعاگويی و قبول آن هدايا جهت آرامش خاطر مراجعان، بعد از چند روز دوباره آن هدايا را به صاحبانشان برمی‌گرداندند تا در امور معيشت خود و خانواده خود به‌كار گيرند.
ايشان به قدری دارای شخصيت والايی بودند كه اهل محل همواره از ايشان ذكر خير می‌كردند و بارها با بخشش و تقديم هديه‌ای به‌نام وی خواسته و مرادشان حاصل می‌شد، از اين‌رو علاقه‌مندان بسياری جهت زيارت مزار ايشان در اين محل حاضر می‌شوند.
همچنين گفته می‌شود قبر حاجيه پريسا خانم دختر عباس ميرزا نايب السلطنه قاجار روبه‌روی مقبره نرگس خاتون بوده و محوطه اطراف بقعه مدفن بزرگان و متنفذين منطقه ليوارجان است

۱۳۸۹ آبان ۳۰, یکشنبه

قهرمانی ملی بنام شاهزاده عباس میرزا

عباس میرزا را از دست ندهیم
مطلب زیر در وب دوست  عزیزم آقای سجاد حسینی نوشته شده، به دلیل اهمیت موضوع دراین وب درج میگردد و از سایر دوستان عزیز نیز درخواست میشود در نشر اینگونه مطالب بیشتر همکاری و همراهی نمایند تا حداقل داشته هایمان را از دست ندهیم . و در همینجا از مسئولین منطقه درخواست میشود با تاسیس یک موزه و جمع آوری آثار زیر خاکی این منطقه در آن بیشتر سرعت عمل نشان بدهند . گاندی میگوید : ملتی که از تاریخ خود آگاهی نداشته باشد باید دوباره آنرا تکرار کند 
برخی از شخصیت‏های تاریخی به قدری بزرگ و محبوب هستند که همگان دوست دارند خود را بدو نسبت دهند. برخی شهرها و حتی برخی از کشورها بر روی چنین شخصیت‏هایی جدال و دعوا دارند و هر یک سعی می‏کنند ان شخصیت را قهرمانی از قهرمانان شهر یا کشور خود بدانند. البته موضوع بدین جا ختم نمی‏شود. پس از ثبت ان شخصیت به نام خود شروع به مطالعه در خصوص او می‏کنند. عکس ها، پیکره‏های او را در گوشه و کنار شهر یا کشورشان نسب می‏کنند. پارکها، بوستان‏ها، خیابان‏ها، بلوارها، مدارس و مراکز فرهنگی را بنام او نام گذاری می‏کنند. سوغاتی هایی برای شهر خود ردست می‏کنند که با تصاویر آن شخصیت مزین شده است. جا کلیدی‏های شیک، تابلوهای کوچک، تابلو فرش‏های نفیس، گلدان‏ها، بشقاب‏ها، سرویس‏های چای خوری و... ده‏ها چیز دیگر. در یک کلام در خصوص او سنگ تمام می‏گذارند و از آن سود می‏برند.
اما افسوس که ما زیاد بدین موضوعات عنایتی نداریم. زنگ خطری به گوش می‏رسد که برخی می‏خواهند عباس میرزا را به خود منتسب نمایند. شاید مردم جلفا بیش از دیگران در این خصوص صاحب حق باشند. عباس میرزا در جای جای خاک جلفا یادگارهایی از خود باقی گذاشته است. او بیش از صد سال است که روح و جان مردم جلفا را تسخیر کرده است. در شهر جلفا، در کوردشت نام یاد او با حمام‏ها و قلعه تاریخی‏اش جاودانه است. حتی برخی از نوادگان عباس میرزا هنوز نیز در این دیار زندگی می‏کنند. دره دیز هنوز هم آماده استقبال از لشکریان اوست تا بروند و دمار از روزگار کفار روس درآورند.
شایسته است نام و خاطر عباس میرزا بیش از این در جلفا زنده شود و همه آنچه مردم شهرهای دیگر در خصوص شخصیت‏ها و قهرمانان خود انجام می‏دهند، مردم جلفا در باره عباس میرزا انجام دهند.

۱۳۸۹ آبان ۱۹, چهارشنبه

گرگرها و آلبانیا

بی تردید گرگر نام یک قوم و طایفه است. در جغرافیای بطلمیوس این نام مربوط به قومی است که در قفقاز به سر می برد و با آمازونهای زن سالار همسایه است. به هر حال گرگرها هر کجا رفته اند و سکونت یافته‏اند نام خود را بدان داده‏اند در سرتاسر مناطق شمال و جنوب ارس از وجود چندین گرگر اطلاع داریم. مینورسکی ، شرق شناس شهیر روسی، به هنگام صحبت از مسیحی شدن دولت آلبانیا(آلبانیای قفقاز) و کتب گشتن زبان ایشان در قرن پنجم میلادی، زبان گرگرهای پرتو (بردع) را زبان کتبی شده آلبانیا می‎داند. به هر حال ما می‏دانیم که کتیبه‏های متعددی به این خط و زبان وجود دارد که متأسفانه برخی از آنها نابود گشته اند ولی آنچه که باقی مانده برای شناخت این زبان و
این خط کافی است. مطالعات آلبانیا شناسی در روسیه بسیار داغ است و اکثر این آثار به زبان روسی هستند.

۱۳۸۹ آبان ۱۰, دوشنبه

اوشتبین بهشت آئین 4

خانه های قدیمی اوشتبین: از  جمله آثار تاریخی مهم سنگهای سردرخانه هاست که یکی متعلق به خانه آقای سرخای است که متن آن به شرح زیر استدر بالا: امر ببناء هذا العمارت فی الدولت السلطان ابی السلطان شاه محمد خدا بنده خلد الله ملاکه الحق هدایت الله ابن المرحوم مولانا احمد الشیرزادی
کنگره راست محراب از پایین تا راس محراب:
ز در درآ و شبستان ما منور کن یا علی دماغ مجلس روحانیان معطر کن
به چشم و ابروی ساقی سپرده ام دل و جان یا علی

کناره چپ محراب از بالا به پایین:
بیا و بیا و تماشای طاق و منظر کن یا باقی
جز آستان توام در جهان پناهی نیست یا علی سر مرا به جز این در حواله گاهی نیست «حافظ»

سر محراب:
گشاده باد به دولت همیشه این درگاه به حق اشهد ان لا اله الا الله

گوشه راست و چپ محراب: یا الله یا الله
تاریخ سنگ بین سالهای 986 و 996 هجری قمری می باشد.
همچنین بالای این سردر لوح چوبی قرار دارد که در آن بعد از آیه «و ان یکاد» به سنه 1201 هجری قمری اشاره شده است.
یکی دیگر از این سنگهای سردر مربوط به خانه آقای سلمانزاده می باشد که در متن آن به سال 977 هجری قمری و زمان سلطنت شاه طهماسب صفوی اشاره شده است.
متن این کتیبه به شرح زیر می باشد:
امر ببناء هذه البیت المبارک فی ایام دولة السلطان الاعظم الخاقان الاکرم سید السلاطین فی العالم السلطان ابن السلطان ابن السلطان ابوالمظفر شاه طهماسب بهدر خان خلد الله ملکه الخواجه آقا محمد بن خواجه بیگلر دزماری.977
از دیگر آثار تاریخی مهم این روستا می توان به سنگرهای موجود در کوههای اطراف روستا، آسیابهای آبی روستا و سر ستونهای چوبی باقیمانده از مسجد قدیمی روستا اشاره
کرد.

معماری ابنیه روستا : خانه های روستایی بسیار عملکردی و بی تکلف می باشند. این روستا نیز از این خصیصه به دور نبوده اما با این وجود فضاهای مشخصی مانند آشپزخانه، دهلیز، طنبی یا «گوناق اتاقی»، «ال اتاقی» یا اتاق دم دستی و بالکن را دربرمی گیرد. در خانه های این روستا معمولا حیاط عملکرد خاصی ندارد و این دهلیز است که به عنوان فضای ارتباطی کار می کند. در اکثریت خانه ها یک درب پایین برای طبقه اول ساختمان موجود است که از آن برای عبور حیوانات استفاده می کنند و یک درب مستقیم به دهلیز باز می شود که در طبقه دوم قرار دارد.
در تیپ دوم خانه ها یک درب عمومی وجود دارد که از آن درب هم دامها و هم ساکنان خانه استفاده می کنند. بعد از ورود به صحن خانه، معمولا با یک پله به دهلیز طبقه بالا ارتباط پیدا کرده و از آنجا فضاهای خانه تقسیم می شوند.
معمولا در روستا به علت محدود بودن توان اقتصادی و علل دیگر، خانه ها را به صورت مختصر و کاملا عملکردی می سازنند و در این خانه ها اثری از تجملات و تزئینات زیاد دیده نمی شود.
منبع: سایت میراث فرهنگی آذربایجان شرقی

اوشتبین بهشت آئین 3

اشتبین، یادگاری از گذشته، میراثی برای آینده
روستای اشتبین در طول 46 درجه و 29 دقیقه و عرض 38 درجه و 51 دقیقه و ارتفاع 3620 متر از سطح دریا قرار دارد و از توابع بخش سیه رود و دهستان نوجه مهر شهرستان جلفا واقع در استان آذربایجان شرقی است. فاصله روستا از جاده اصلی و مرزی سیه رود-خداآفرین حدود 7 کیلومتر است.
روستای اشتبین متشکل از سه آبادی به نامهای هراس، سیاوشان و جعفرآباد، نمونه ای از روستاهای کوهستانی – میان دره ای محسوب می شود.
محدوده روستا از نظر تقسیمات آب و هوایی جزء مناطق با اقلیم سرد و دارای زمستانهای طولانی بوده و برای چندین ماه از سال پوشیده از برف است.
بافت روستای اشتبین بواسطه احاطه باغات و سایر عوامل کالبدی نظیر ناهمواریها، بستر سنگی، شیب تند اراضی و شرایط اقلیمی خاص، کاملا فشرده و فقط در محدوده شمالی روستا امکان توسعه محدود وجود دارد.
در سال 1385 روستای اشتبین دارای 773 نفر جمعیت در قالب 150 خانوار بوده است.
این روستا با شماره 2692 در تاریخ 17/3/79 در فهرست آثار ملی کشور ثبت شده است. اسناد به دست آمده از سنگ نوشته های موجود در روستا تاریخ 843 و 976 هجری قمری را نشان می دهند، ولی به نظر میرسد معماری موجود در برخی بناها مربوط به دوره اشکانیان است.
در زمانهای گذشته روستای اشتبین حالت قلعه را داشته است و کسی نمی توانسته به آسانی به روستا دسترسی داشته باشد، به این ترتیب که روستا در دره ای واقع شده است که اطراف آن را از سه جهت کوههای بلند احاطه کرده است و در بالای هر کوه سنگری ساخته شده بود و این سه سنگر به روستا احاطه کامل داشتند و روستا از لحاظ امنیتی همانند دژی محکم بود و به این سان دسترسی دزدان و راهزنان به روستا امری دشوار بود و به این ترتیب در زمانی که مردم از دست دزدان و راهزنان امنیت نداشتند، چنین مکان امنی جهت زیستن مناسب به نظر می رسید از این رو بنا به شواهد موجود، تمدنی به مراتب بزرگتر و با رونق بیشتری در آن مکان شکل گرفت که بعدها بنام اشتبین نامیده شد. بعدها به همین دلیل از دو روستای دیگر «هراس» و «جعفر آباد» به این روستا کوچ کردند و به رونق این روستا افزودند. از دلایل دیگری که منجر به مهاجرت به این روستا از روستاهای دیگر شد، این بود که چون روستاهای دیگر همگی از روستاهای ارامنه بودند و فقط این روستا دارای دین اسلام بود، و همچنین دارای منابع آب، طبیعت، زمین مناسب و آب و هوای مساعد تری بود و در ضمن هیچ ارباب یا حاکمی که مردم را استثمار کند در این روستا وجود نداشت و روستا از قدیم به صورت خرده مالکی اداره می شد و هرکسی می توانست مالک قطعه زمینی باشد و امرار معاش نماید.
در مورد وجه تسمیه روستا دو روایت موجود است:
الف- این روستا از ترکیب سه روستای همجوار به نامهای «هراس»، «جعفرآباد» و «سیاوشان» تشکیل شده و از این رو به «اوشتبین» مرکب از دو کلمه «اوش» به معنی عدد سه و «تبین» به معنی طایفه در زبان تاتی تشکیل شده است.
ب- چون روستا در میان سه کوه بلند واقع شده است، نام روستا از ترکیب دو کلمه «اوش» به معنی عدد سه و «بیین» به معنی میان گرفته شده است.
از مشاهیر این روستا می توان از مرحوم سید ابوالقاسم نباتی نام برد که از موقعیت والایی در ادبیات فارسی و ترکی برخوردار است. او را می توان خلف راستین خواجه حافظ و عمرخیام دانست. او شاعری عارف و استادی ماهر است که هم تراز غزلیات حافظ و رباغیات خیام شعر سروده است. جمع اشعار به جای مانده از وی بیش از پنجاه هزار بیت است که تقریبا نصف آن به فارسی و نصف دیگر آن به ترکی است. اشعار نباتی در قفقاز و آذربایجان و ترکیه و ایران طرفداران زیادی دارد و عاشیقها و خواننده ها از اشعار وی استفاده می کنند.
منبع: سایت میراث فرهنگی آذربایجان شرقی
اوشتبین بهشت آئین
سر در کتیبه دار یکی از خانه های اوشتبین

«اوشتبین بهشت آئین» 2

اندر وجه تسمیه  - اوشتبین بهشت آئین
امروزه اوشتبین به اشکال مختلفی چون «اوشتبین» و یا «اشتبین» نوشته می‏شود. با این حال محمد کاظم بن محمد تبریزی در منظر الاولیا نام این روستا را به بهانه شرح زندگی میرزا ابوالقاسم نباتی به شکل متفوت « اشدبین» آورده است. بررسی وجه تسمیه این روستا با استفاده از این شکل متفاوت و البته تاریخی راحت‏تر می‏نماید.
ما می‏دانیم که اوشتبین از به هم پیوستن سه روستای هراس، سیاوشان و جعفرآباد به وجود آمده است. به هم پیوستن روستاها در منطقه آذربایجان پدیده‏ای غیر ممکن به نظر نمی‏رسد. اصلاً یکی از ویژگی‏های رایج روستاهای آذربایجان نزدیکی بسیار زیاد آنها به یکدیگر است. این نزدیکی در برخی از موارد به قدری است که نمی‏توان مرز بین دو روستای همسایه را تشخیص داد. چنین روستاها و قصبه‏هایی در منطقه جلفا فراوان است. مثلاً سیه سران و لیوارجان کاملاً به همدیگر پیوسته‎اند. یا در نمونه اخیر از به هم پیوستن قصبه‏های علمدار و گرگر، شهر هادیشهر متولد شد.
به هر حال  وجه تسمیه اوشتبین در همین جریان به هم پیوستن سه روستای فوق الذکر نهفته است. اوشتبین و یا به قول نویسنده منظر الاولیا اشدبین از دو بخش «اوچ» و «دیبین» تشکیل یافته است. در زبان ترکی آذربایجانی حرف چ به راحتی به حرف ش تغییر می یابد پس اوچ (به معنی سه) نیز به اوش تغییر شکل می‏دهد. دیبین نیز مفهوم (در کنار هم) را می‏دهد. پس اوشتبین یا اوچ دیبین به معنای سه روستای در کنار هم و به هم پیوسته می‎باشد.
البته برخی واژه دیبین یا دبین را مترداف واژه طایفه در زبان تاتی می دانند
اوشتبین بهشت آئین
سر در کتیبه دار یکی از خانه های اوشتبین

۱۳۸۹ آبان ۸, شنبه

«اوشتبین بهشت آئین»

چند روز پیش مطلبی تاریخی درباره اشتبین مطالعه می کردم. در آن متن تاریخی که توسط میر هاشم محدث تصحیح و باز خوانی شده بود به یک جمله جالب و مسجع برخوردم:
«اشتبین قصبه‏ای است بهشت آئین از مضافات ولایت قراجه داغ، هوایش حار و آبش خوشگوار و سازگار. قرای معموره در او است و مطلق میوه‏جات آن به غایت نیکو است سیما انار و انجیر و انگورش که فراوان و بی‏قصور است و مردمش در غریب نوازی و مهمانداری و عموماً سفید چهره و از متاع حسن با بهره‏اند. تماماً ترک زبان و شیرین بیان و سخی و غیور و از غذر و بددلی به دور. در میان دره‏ای واقع است مگر جنوبش فی الجمله واسع. اهالی ان زمین در تناسب پیکر و صباحت منظر ممتاز ... . قاطبه شیعه مذهب و خوش مشرب‏اند».
تمامی این مطالب تاریخی ارزشمند است. اما ما تنها با جمله نخست آن و یا بهتر بگویم با عبارت «اوشتبین بهشت آئین» کار داریم.
همه می‏دانند که اشتبین از نظر طبیعی و تاریخی روستای ممتازی است. روستاهای پلکانی زیادی مانند اشتبین وجود دارند که در حصار درختان و باغات و جنگل‏ها واقع شده‏اند اما کمتر روستای پلکانی پیدا می‏شود که مانند اشتبین دارای تاریخ و هویت مکتوب باشد. این هویت را هم می‏توان از کتیبه‏های سنگی سردر خانه‏های اشتبین و هم از توصیفات ان در منابع مکتوب یافت. بی‏شک بخشی از این هویت نیز در لابه لای اسناد خانوادگی اشتبینیان نهفته است.
معرفی روستای توریستی اشتبین با پا فشاری بر این هویت تاریخی موفقتر خواهد بود.
باز به مطلب قبلی خود بر می‏گردیم: «اوشتبین بهشت آئین»
این همه یک لقب و عنوان تاریخی برای این روستای تاریخی. بیایید که لقب را عمومی کنیم، تبلیغ نماییم و این روستای توریستی را با تمامی هستی تاریخی‏اش بر همگان معرفی کنیم.
شاید برای مسئولان شهرستان جلفا خرج زیادی نداشته باشد تا در ورودی روستا، تابلویی نصب کنند و بر روی آن بنویسند:
« به اوشتبین بهشت آئین خوش آمدید».