صفحات

۱۳۸۹ دی ۱۳, دوشنبه

برای .........

يه اسبه زنگ ميزنه سيرک ميگه با مدير سيرک کار دارم.
 گوشي رو ميدن به مدير سيرک
 اسبه بهش ميگه :  آقا من کار ميخوام.
مديره ميگه کار نيست؛ اسبه همين طور اصرار مي کنه!
مدير هم انکار تا آخرش مديره ميگه :  کشتيمون حالا چه کار بلدي؟
اسبه ميگه :

 احمق دارم باهات حرف ميزنم!

۱ نظر: